شعر عاشورایی  (تبادل نظر مرتضی نور بخش و استاد عبدالجبار کاکایی)

   آنچه در زیر می خوانید خلاصه ای از جلسه شعر عاشورایی است که در تاریخ سیزدهم دیماه در کانون فرهنگی تربیتی رادیو البرز برگزار شد. مهمان جلسه، آقای عبدالجبار کاکایی به درخواست آقای مرتضی نوربخش، مجری مراسم، صحبت را اینگونه آغاز کردند:

ما ایرانی‌ها این بخت را داریم که موضوعی تأثیرگذار در سطح جهانی را در فرهنگمان داشته باشیم و از آن استفاده کنیم. اگرچه تا به حال از تمام این ظرفیت استفاده نشده است. در حالی که اگر چنین اتفاقی در فرهنگ سایر ملل بود آنگونه‌ که خودشان اعتراف کرده‌اند، با توجه به برنامه‌ریزی‌ها و مدیریت‌های فرهنگی‌شان قطعاً کارهای بزرگی صورت می‌دادند. ولی ما به‌گونه‌ای، یا آرام از کنار این ماجرا گذشتیم و یا خیلی عاطفی و احساسی به این داستان پرداختیم.

روایت تاریخی داستان بسیار ساده است. امام حسین(ع) بنا به دلایلی که مورخان در تاریخ آورده‌اند زیر بار بیعت با یزید نمی‌رود. دلایلش را برمی‌شمرد و با نامه به حاکم اطلاع می‌دهد. دلایل عموماً ناظر بر ستم‌هایی بود که خاندان اموی انجام داده بودند به‌خصوص معاویه. اما چون حکومت‌های ستمکار حرف مخاطب را نمی‌شنوند، علیرغم همه این دلایل از امام حسین(ع) بیعت می‌خواهند. ایشان سرباز می‌زنند و به مکه می‌روند. اما می‌بینند زیر احرام‌ها همه شمشیر بستند. مکان را مقتضی سکون نمی‌بینند. حج را ناتمام می‌گذارند و به مسیری می‌روند یا هدایت می‌شوند که به نینوا ختم می‌شود. روایت تاریخی یا این سمفونی، نقطه اوجش بریدن سر در قتلگاه و پیام‌های پس از آن است در ارتباط با اهل بیت، و کشیده شدن ماجرا به کاخ یزید. این روایت تاریخی است که همه ما کم و بیش شنیدیم. اما آنچه ما (نسل‌های ایرانی) ‌بر این اساس ساختیم آثار خوبی بوده که قابل اعتنا و توجه هم هست و به نوعی در هر دوره تاریخی به یکی از جنبه‌های این ماجرا نگاه کردیم (براساس تاریخ‌ها، مقاتل و پیشینه عاطفی که در دست داشتیم). مع الاسف تعداد ماجراهایی که با عاطفه آمیخته شده در این مقاتل بیشتر از مستندات تاریخی است. شاید هم چون مورخین بی‌طرف تحت فشار حکومت‌ها بودند ناگزیر بودند که این حادثه را به نوعی توجیه کنند یا از کنارش بگذرند. اما به هر حال ادبیات ما پایه‌هایش را به این اساس گذاشت.  میل و توجه شاعران متقدم به شخصیت امام حسین، مثل: کسایی، عطار، سعدی، حافظ و .. صرف‌نظر از اهل سنت یا شیعه بودن، که به نوعی ریشه در مخالفت‌های عباسیان نسبت به امویان داشته، در ادبیات ما پایه‌ریزی شد. اساسا ادبیات ما هرگاه به مسائل مربوط به امام علی(ع) یا امام حسین(ع) نزدیک می‌شد، به بالش و نازش می‌رسید. در توصیف صحابه به آرامی گذشتند ولی در توصیف ائمه به خاطر وجه قیام‌کننده بودن و آزاده بودن و زیر بار ظلم نرفتن به‌گونه‌ای با این شخصیت‌ها عشق‌ورزی می‌کردند.

 ادبیات در دوره صفوی کاخ عبرت‌آوری از مراثی را شکل داد و بر سردر این کاخ نام محتشم کاشانی به اعتبار ترکیب‌بند کم‌نظیرش می‌درخشد. این دوره ابتدای توجه جدی به ماجرای عاشورا و ائمه است و تا امروز ما دست و دلمان گرم است به نوشتن.

 در این‌باره لوسین گلدمن زبان‌شناس و ادبب معروف، جمله جالبی دارد: در خلق یک اثر حماسی دو نفر نقش اساسی دارند. یکی شاعر و یکی قهرمان. هرچقدر قهرمان بزرگ باشد آن اثر ماندگارتر می‌شود. یعنی حادثه‌ای که توصیفش می‌کنید باید ذاتاً جهانی باشد تا اثر شما نیز جهانی شود.

کل ماجرای کربلا براساس این جمله برپا شد که: مردن بر روی پا بهتر از زندگی بر روی زانوست. این پیام به نظر من قابلیت جهانی شدن دارد. این پیام آزادگی است که همه ملت‌ها به آن توجه می‌کنند.

نوربخش:

          شعر عاشورایی را می‌توان به قبل از محتشم و بعد از او به‌ویژه بعد از انقلاب اسلامی تقسیم کرد که در هرکدام از این دوره‌‌ها ویژگی‌هایی هست. مثلاً‌در قرن پنجم اگر ناصرخسرو به واقعه کربلا اشاره می‌کند:

من که ز خون حسین پر غم و دردم                                                  شاد چگونه کنند خون رزانم

خیلی مستقیم وارد مباحث نمی‌شود، و یا در دوره عراقی هم همین‌طور. به نوعی دیگر تنها بیان سوگواری جریان غالب در شعر است مثل سیف فرغانی در قرن هفتم:

ای قوم در این عزا بگریید                                                    بر کشتة کربلا بگریید

یا در دوره سبک هندی در شعر صائب:

می چو خون شهیدان به من کرامت کن                                               که از خمار چو صحرای کربلاست دلم

و بیدل که می‌گوید:

جهان خونریز بنیاد است هشدار                                                      سر سال از محرم آفریدند

که می‌بینیم در غزل شاعران سبک هندی هم این ماجرا به نوعی نمود پیدا می‌کند. اما وقتی محتشم آن ترکیب‌بند معروف را می‌گوید، بعد از ان حرکت‌های بیشتری در عرصه شعر عاشورایی پدید می‌آید مثل مثنوی عمان سامانی و ...

اما در این فاصله زمانی چیزی به نام ادبیات عاشورایی چندان شناخته شده نیست. یکی به این دلیل که شاعران پیشین کمتر استقبال کرده بودند. یعنی سعی کرده بودند مرثیه را از شعر جدا کنند و این روند همچنان ادامه داشت تا اینکه همزمان با دفاع مقدس یک نوع آمیختگی بین شعر دفاع مقدس و شعر عاشورایی پدید آمد. چون مفاهیم و واژه‌ها ملهم از عاشورا بود. به همین دلیل در این چند دهه اخیر است که می‌توانیم ادعا کنیم چیزی به نام ادبیات عاشورایی به شکل مستقل وجود دارد.

 

کاکایی:  از قرن دوم به بعد در یک دوره 300، 400 ساله تحت حمایت حکومت عباسی که امرای دست نشانده‌اش در نقاط مختلف ایران حکومت می‌کردند نقادی از امویان به نوعی مرسوم بود. از جمله ماجرای سال 61 هجری که لکه ننگی بود بر دامن امویان.

به همین دلیل اشاره به ماجرای کربلا در بین شعرا مرسوم شد و این رخداد هم به شکل توجه به موضوع اتفاق افتاد و هم به شکل ابزار علاقه و عاطفه مرسوم شد، که زیباترینش  در کارهای سنایی و عطار دیده می‌شود. با توجه به اینکه شاعران پارسی‌گو مرثیه‌گوهای خوبی بودند، این مهارت در مرثیه‌گویی به سرودن دربارة ائمه هم کمک می‌کرد. چنانچه در دورة بازگشت ادبی کسی مثل لاهیجی وقتی به نعت ائمه می‌پردازد از مصالح و ابزار شعر مدحی استفاده می‌کند. چون مدح پادشاهان هم از شیوه‌های مرسوم ادب پارسی بوده، لذا قصاید لاهیجی به‌نظر می‌رسد درباره حاکمان است اما دربارة چهارده معصوم بوده است اما اشاره به کف بخشنده و همه خصایصی که از زبان عنصری و انوری و منوچهری شنیده بودیم حالا در زبان فیاض خطاب به ائمه می‌شنویم. اینها نشانه تمرین شاعران پارسی‌گو در توجه به موضوعات مذهبی است اما محتشم یکباره از یک زاویه دیگر به ماجرای کربلا نگاه کرد. اولاً اقتضای تاریخ در خلق شعر محتشم خیلی مؤثر بود. محتشم زمانی این شعر را سرود که پیش از او جنبش شعر عاشورایی شروع شده بود . اصلاً همین مصرع "باز این چه شورش است" نشان دهنده این است که آداب توجه به مراسم امام حسین(ع) به وسیله حکومت صفویه به نوعی جا افتاده بود. این مراسم در تقلید اشکال مراسم اروپای شرقی در مراسم مرگ مسیح که به شکل تعطیل کردن معابر، حرکت در خیابان‌ها، دسته گردانی و علم گردانی و سیاه‌پوشان مکان‌ها وجود داشت، شکل گرفته بود.

 اما میل محتشم در این 12 بند به سمت مظلوم‌نمایی قهرمانان صحنه عاشوراست. همان میلی که در روضه شهدا، در مقاتل، در مکتب مذهبی و در روایت‌های ابی مخنف شاگرد امام جعفر صادق(ع) درباره کربلا وجود داشت که در مجموع شیوه مظلوم نمایی دوره عباسی بود. این پایه شعر محتشم بود. به علاوه محتشم زیاد از صفت مبالغه استفاده می‌کند. استفاده از این مبالغه‌ها در مراثی مربوط به ائمه تأثیرات آنی عاطفی بر شنونده‌ به‌خصوص در مجالس می‌گذارد این ترکیب بند به واسطه حمایتی که از آن شد بر سر در مساجد و حسینیه‌ها زده شد و پس از آن هم تلاش‌هایی شد که به 4000 ترکیب‌بند بعد از محتشم انجامید. معروف‌ترین آنها ترکیب‌بندی است از صباحی بیدگلی. همچنین ترکیب‌بند سعید میرزایی کار بسیار شاخص و فاخری است، یا کار آقای قزوه که دو اثر خوب در نسل ما بودند. به‌ویژه از دوره قاجار به بعد در مکتب شعر دوره بازگشت  یک نگاه ویژه به عاشورا ایجاد شد که در کلام «عمان سامانی» تبدیل به یک مانیفست جدید از فرهنگ عاشورا شد. اگر محتشم دوربینش را زمین گذاشته بود و به عاشورا می‌نگریست، عمان دوربینش را بالا گذاشت در نگاه او علی‌اکبر و علی‌اصغر برای امام حسین(ع) حجاب بودند.

گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست                               رو که در یک دل نمی‌گنجد دو دوست

این نگاه جدید که عمان آن را کشف کرد الحق زیبا بود. اما کم مورد توجه قرار گرفت. در سال‌های پس از انقلاب رگه‌هایی از توجه معنوی و عرفانی به ماجرای عاشورا دیده شد و در این بین روایت‌هایی هم که در حقیقت نشان‌دهنده نقد فرهنگ عاشوراست در شعر بعضی از شاعران معاصر مثل قزوه به چشم می‌خورد.

ابتدای کربلا مدینه نیست

 ابتدای کربلا غدیر بود.

 این نگاه جدید در نسل ما بعد از نگاه ترحم‌جویانه محتشم و نگاه عمان که درحقیقت نگاه عارفانه برای رسیدن به لقاءا... بود ضلع دیگری از پرداخت به عاشورا را تکمیل کرد و آن نگاه حماسی بود. این نگاه، ریشه در تفکرات دکتر شریعتی و مجموعه روحانیت مبارز و روشنفکر نسبت به واقعه عاشورا داشت که از آن برای تمثیل از وقایع دوران خودشان استفاده می‌کردند. مثل یزید زمان، حسین زمان.

کسی مثل وحشی بافقی وقتی از عظمت عاشورا می‌گوید به جای اینکه از عظمت شخصیت‌های حاضر در کربلا سخن گوید، از تاریخ قهرمان می‌گیرد و می‌گوید: به کمک حسین بیایید.

 این نگاه همچنان ترحم‌جویانه است. نسل جدید این خلع را پر کرد و به قهرمانان عاشورا پرداخت. به‌ویژه شخصیت برجسته‌ای مثل عباس که کاراکتر بسیار قابل توجهی برای پرداخت است اما قبلاً به آن کمتر توجه می‌شد.

نوربخش: باتوجه به اینکه شما در زمینه شعر تطبیقی هم کار کرده‌اید. آیا شعر آیینی ما توانسته است در بیرون مرزها هم اثری بگذارد؟

کاکایی: پاسخ به این سؤال اگر براساس شواهد و مستندات باشد بی‌راهه‌های ما را مشخص می‌کند. من در تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که ما در شعر جنگ بی‌راهه رفتیم. اگر قصد ما ارتباط با جهان است باید بیشتر به پیام‌های انسانی توجه کنیم نه پیام‌های خاص مذهبی در پیام جنگ بیشتر رفتار ایدئولوژیک از خودمان نشان دادیم تا رفتار جهانی. مثلا بوتلر شاعر مقاومت فرانسه در جنگ جهانی می گوید:

دخترم! قهقهه ‌های مستانه‌ات را برایم بفرست،

 من مهمات کم آورده‌ام!

در دل این حرف چیزی است که برای همة‌ قلب‌هایی که برای زندگی در کره زمین می‌تپد ارتباط ایجاد می‌کند. شاعر، زندگی را با جنگ پیوند داده است. در ترجمه یک شعر ویتنامی می‌خوانیم:

 گندم‌زار طلایی است.

 برنج‌زار زیباست.

 مانند زنم!

من گندم‌زار، برنج‌زار و زنم را دوست دارم.

 من برای برنج‌زار و گندم‌زار و زنم می‌جنگم.

 من گاهی می‌جنگم تا بتوانم دوست داشته باشم.

شاعر در اینجا بدون اینکه جنگ را تحلیل فلسفی کند می‌گوید: ما از جنگ بدمان می‌آید. اما گاهی جنگ بی‌آنکه بخواهیم بخشی از زندگیمان می‌شود. این برقراری ارتباط با جهان است اما ما با رفتارهای تند ایدئولوژیکمان ادبیاتی به‌وجود آوردیم که طرح قابلیت طرح جهانی نداشت. درباره شعر عاشورا هم برای انتقال آن به دنیا باید روی نقاط قابل انتقال دست گذاشت. مثل آزادگی. چرا دربارة ظاهر امام حسین(ع) شعر زیاد داریم ولی درباره صفت آزادگی نه. ما چهره‌ها را نقاشی می‌کنیم. به جای اینکه به انگیزه‌هایشان نزدیک شویم. مدیریت فرهنگی ما هم ما را به همین سمت سوق می‌دهد. فرهنگ آزادگی باید بخشی از ویژگی ملت ایران باشد. ما می‌توانیم آثارمان را با ویژگی‌ فرهنگی آزادگی به جهان ارائه کنیم و بگوئیم ما چنین ملتی هستیم. این هم شناسنامه ادبیات ما! اما ادبیات ما تبدیل شده به یک ادبیات دگم، ایدئولوژیک،‌ بسته و منزوی که به تعبیر سیاسیون بنیادگرا بوده و انگیزه و قابلیتی برای ارائه به جهان ندارد. چون اساساً ما چیزی را که از ارزش‌ها جدا باشد دور می‌اندازیم. ما از همه داشته‌های فرهنگیمان که می‌توانست حرف‌های جهانی برای گفتن داشته باشد فقط در وجه تبلیغی استفاده کردیم، اجازه ندادیم درباره این مسائل صحبت شود. نقاط ضعف و قوتش بررسی شود و برای مطرح شدنش برنامه‌ریزی اتفاق بیافتد.

 به قول حسن حسینی جنگ را به دفاع مقدس تبدیل کردیم. دفاع مقدس هم تبدیل شد به آرم تبلیغاتی.

در مورد فرهنگ عاشورا همین رفتار اتفاق افتاد، یک اتفاق انسانی و فرهنگی را در خدمت مناسبات قدرت درمی‌آوریم و مانع رشد و توسعه آن می‌شویم. اینها به‌عنوان آسیب‌شناسی فرهنگ عاشورا مطرح می‌شود.

 نوربخش: در این جریان آیا شاعر مقصر است یا باید بستری فراهم شود که ادبیات در این مسیر قرار گیرد؟

 کاکایی: ابتدا شاعران مقصر نبودند اما بعد یک عادت ذهنی برایشان پیش آمد مثلاً داستان دردناک شعر اجتماعی که از دهة‌60 شروع شد. آقای قزوه در سال 66 حرف‌هایی غیرمتعارف در شعر اجتماعی گفت که بسیار مورد توجه قرار گرفت. حرف‌هایی که باعث زایندگی شعر اجتماعی شد. اما حالا این نسل جدید برای ارائه در شعر اجتماعی چه حرفی دارد؟ عادتش دادند به مجموعه‌ای از عادت‌های ذهنی که از این‌جور شعرها پرهیز کند. وقتی تریبونی برای عرضه شعر فارسی نباشد نسلی که آرمان‌گرایی نسل‌های قبل را ندارد و ترجیح می‌دهد سراغ شعرهایی برود که اصطکاک فکری کمتری پیدا کند.

 نوربخش: در سال‌های اخیر دربارة عاشورا آثاری مثل خط خون موسوی گرمارودی و سفرنامه خیزران مرحوم حسینی را داشتیم. به‌نظر شما این سبک کارها می‌تواند انتظاری را که ما از شعر عاشورایی داریم برآورده کند یا ما به توجه ویژه‌ای نیاز داریم؟

کاکایی: جنبش شعر سپید در شعر عاشورایی سابقه‌اش به قبل از انقلاب برمی‌گردد. اسماعیل نوری جزو اولین کسانی بود که در توجه به موضوعات مذهبی در وزن‌های آزاد تجربه‌های خوبی داشت. همین‌طور طاهره صفارزاده و موسوی گرمارودی. اساساً گسترش دادن شعر عاشورا به حوزه شعر آزاد اقدام خوب و مثبتی بود. در دهة 60 با شعر آزاد برخورد سیاسی شد نه برخورد ادبی. چون کسانی که در شعر معاصر جزو نخبگان و برجستگان بودند، و مورد غضب افکار عمومی قرار داشتند در اوزان آزاد شعر می گفتند، خود شعر آزاد هم به نوعی هدف این طرز فکر منفی قرار گرفت. اما در مجموع استفاده از شعر آزاد در شعر عاشورایی حرکت مثبت و مؤثری بود.

 

 

 

 

تمام حقوق مادی و معنوی اين سايت متعلق به اداره كل راديو البرز است

اين سايت توسط تيم انفورماتيك راديو البرز طراحی شده است